خرید بک لینک
توهم پیغمبریبرون ریزی های مغزی یک اورتینکتوهم پیغمبریدر نمیدونم ترین حالت ممکنم . یک دقیقه خوبم یک دقیه بد. فاصله این زیر و رو شدن احساسی به حدی زیاد شده که خودم کلافه ام و حتی یادم میره اصلا چرا خوب بودم و حالا چرا بدم! فاجعه بارتر اینکه طوفان کشنده ای به شدن نوادا یجوری همه چی رو ویران میکنه که نمیخوام برگردم ببینم چم شده . میزان تجزیه و تحلیل احساسیم به صفر رسیده . معنی همه چی قاطی شده ... معنویت منو به جنون کشیده . نمیخوام به مسیر قبلم برگردم . نمیخوام از دوست عزیزم پیروی کنم . دلم حرف تازه

برچسب: نویسنده: itsmeanew تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

اوضاع اسفباربرون ریزی های مغزی یک اورتینکاوضاع اسفباربعضی روزا از همون اول سر لج دارن. یعنی از شب قبل شروع میشن. نمیخوام بهم پیام بدی . حالمو بد میکنی. نمیخوام ثابت کنی هستی. تو مردی. برای من از همون اول هم ی دروغ بودی. الانم به پیام ساعت 3.5 عصر من ساعت 11 شب جواب نده. اینجوری احساس میکنم بازیچه مسخره بازیات شدم . میشه گمشی هرجا بودی بری همونجا؟ من کسی رو نمیخوام . با خودم حالم خوبه . ترجیه میدم اسکیزوفرنی داشته باشم و توی تنهاییم بمیرم تا اینکه با ی عوضی مثل تو به اسم دوست در ارتباط باشم. خیلی

برچسب: نویسنده: itsmeanew تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

اشهبرون ریزی های مغزی یک اورتینکاشه اتفاقای عجیبی افتاد... نمیدونم از کدومش بنویسم... فقط میدونم هر روز بیشتر نمیدونم... گاهی وقتا خودتی . اما این خودت بودن برای بقیه نشدنیه. درک نکردنیه. نمیدونم چرا ادما پابرهنه میپرن وسط تنهاییت و بعد انگار از انرژی هات خسته میشن و نمیرن . میمونن و میخوان تورو تغییر بدن. گاهی میگم از تجربه های این روزام بنویسم . اما نگاه میکنم هیچ دلیلی نداره تجربه شخصی من به درد نوشتن بخوره .بت کنار خونه ام نزدیک به سقف سالها خدای من بود. ظالم و ستمگر. انتقامجو . در حال عذاب

برچسب: نویسنده: itsmeanew تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

بی تعلقیبرون ریزی های مغزی یک اورتینکبی تعلقیدارن منو به کدوم سمت هل میدن؟ به حد جنون دوست دارم برم پیش شیخ. همونجا که قصه مون شروع شد. دلم میخواد مثل حر کفش هام رو به گردنم اویزون کنم و سرم رو بندازم پایین و برم جلوش وایسم. میدونم کلید همه اون روزا و این روزا دست اونه.بارون اومده. مسیر بد رفت و امد شیخ الان غرق آب شده. حتی نمیشه با چگمه رسید به اون محل پر از گل. اما دلم داره داد میزنه. میگه : شیخ همه جا هست. همینجا هم هست . اره درست میگه اما دل منکه نمیفهمه کسی که راهش نداده دلیل داره.چرا میرسم

برچسب: نویسنده: itsmeanew تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

معبد سکوتبرون ریزی های مغزی یک اورتینکمعبد سکوتاول اینکه فهمیدم چرا میگن سکوت معبد منبع و افریننده اس.توی حروف و کلمات اشتباه خیلی زیاده. اصلا صوت و اوا هم تاثیری نداره. همه چی از درک میاد برای همین توی مدیتیشن به جواب سوالات میرسی. واقعا باید دیگه در مودر تجربه هام به کسی چیزی نگم...و بعد ی نکته مهم تر. تو نیاز نیست جای خاصی باشی. تو میتونی هرجایی به درونت وصل بشی. اما پس نقش این مکان ها چیه؟ و چی مقدسشون میکنه؟ وقتی تو به مکانی مثل اتشکده میری و به احترام اتش و ادم ها سکوت میکنی و فکر میکنی. ا

برچسب: نویسنده: itsmeanew تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

کی تمام میشهبرون ریزی های مغزی یک اورتینککی تمام میشهالان اینقدر از خودم عصبانی ام که میتونستم اگر روبوی خودم وایسم بزنم توی گوش خودم . خسته شدم از خودم از این همه بی فکری. و تعلل بی دلیل . از این همه مهربونی بی منطق. من باید روی خودم و کارم وقت بگذارم . درست ۵۰ روزه از کارم امدم بیرون و همش رو مسخره بازی گذروندم . واقعا نمیدونم چجوری باید به این مغز ابلهم بگم که دست از رفتارهای احمقانه گذشته بردارم و به کار خودم برسم . سه سال خودمو درگیر معنویت کردم به ظاهر و هیچ اتفاقی نیفاد بجز توهم معنویت! ک

برچسب: نویسنده: itsmeanew تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

دروغگوبرون ریزی های مغزی یک اورتینکدروغگومغزم در حد انفجاره! دیگه بیشتر از این نمیتونم دروغگویی رو تحمل کنم! شاید تنها چیزی که منو روانی میکنه دروغه باور کن... یعنی حتی توهین هم برای من مهم نیست چون میگم طرف از میزان شعورش داره حرف میزنه اما وای از دروغ! اخه چقدر ی ادم میتونه حقیر باشه که همه جملاتش ترکیبی از دروغ باشه؟ چطور خودت خودتو تجمل میکنی لعنتی؟هووووف... الان شبیه ی بادکنک در حال انفجارم که دلم میخواد بترکم و صدام گوشش رو کر کنه... از اون حالت هایی که دارم توی خودم انباشته میکنم و بعد می

برچسب: نویسنده: itsmeanew تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

نمیتونم تمرکز کنمبرون ریزی های مغزی یک اورتینکنمیتونم تمرکز کنم دو روزه نیاز دارم برم بشینم ببینم چیکار دارم میکنم ، دوماهه دارم بکوب روی ایده های برنامه نویسی خودم کار میکنم و فکرشم نمیکردم اینقدر پیشرفت کنم و همین الان ی کلود پیدا بشه و ی جی پی تی ۵.۶ که با هم تصمیم بگیرن کارای روزمره منو اینقدر راحت کنن و خودم بتونم نسخه ام وی پی سایتمو بیارم بالا! دقیقا دو ماه پیش وقتی ناامید شدم از اینکه مهندس بخواد کاری برای من بکنه و با تشویق ازاده و فهیمه رفتم و اولین دوره مرتبت با برنامه نویسی رو خریدم

برچسب: نویسنده: itsmeanew تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

برنامه روزانه شخصی قابل استفاده در موبایل و لب تاببرون ریزی های مغزی یک اورتینکبرنامه روزانه شخصی قابل استفاده در موبایل و لب تاباینو واسه خودم درست کردم ، گفتم شاید به درد کسی بخورهواول توی بانک اطلاعات کارهارو تعریف کنیندرجه بندی کنیداگر هر روز باید توی برنامه باشه تیک تکرار رو بزنیدتوی قسمت برنامه روزانه از بانک میتونید کار انتخاب کنیدبدون بانک هم میتونی کارای فوری روزانه رو ایجاد کنیاگر کاری انجام نشد یا یادداشت نیاز داشت میتونی همینجا بزاریو در انتهای روز میتونی میزان پیشرفتت رو توی شیت دوم

برچسب: نویسنده: itsmeanew تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

دوستی منفعتیبرون ریزی های مغزی یک اورتینکدوستی منفعتیدو روزه فهمیدم آدمی که من همه چیزمو باهاش شریک میشدم و همه ایده ها و نظرامو بهش میگفتم و همه لحظه های سخت و خوب و بد و پیشرفت هاش پیشش بودم ، بهم بگاه منفعتی داره! بهم میگه من رضا رو راضی کردم تو هم توی پروژه باشی و گفتم چون واسمون منفعت داره بزار باشه و رضا اصلا راضی نبوده!این در حالی بود که ایده واسه من بود ، پروپوزال رو من نوشتم ، ایده رو من صفر تا صد به فارسی تبدیل کردم که بتونه درکش کنه چون حتی معنی asset رو نمیدونست ، خودش آمد جلوی من نش

برچسب: نویسنده: itsmeanew تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

صفحه بندی